عکسهای خوشگل علی لی !
من رفته بودم آتلیه برا تولدم !
سلام دوست جونای گل. من دوباره رفتم عکس بندازم. ...
نویسنده :
مامان قند عسل
17:47
از تولد تا همین امروز !
به دنیا اومدن قند عسل ! من و مامانم تا روز 4 اسفند هر روز با هم از 8 صبح تا 5 عصر می رفتیم سر کار. حتی سه شنبه همون چهارم تا 7 عصر سر کار بودیم و همکارای مامانم برامون گودبای پارتی گرفتن. مامانم می خواست دو سه روز استراحت کنه تا من شنبه دنیا بیام، اما شب ساعت 5/3 مامانم حالش بد شد و با مامان مهری و باباییم رفتند بیمارستان میرزا کوچک خان و من ساعت 20/9 صبح دنیا اومدم. خیلی خدا رو شکر می کنم که سالم بودم. مامان و بابام از دیدن من خیلی خوشحال شدن و زندگی ما از اون روز یه حال و هوایه دیگه ای گرفت. ...
نویسنده :
مامان قند عسل
17:44
سال نو بر همه نی نی ها و مامان باباهای گلشون مبارک !
امیدوارم همتون سال خیلی خوبی داشته باشید. ...
نویسنده :
مامان قند عسل
17:39
علی لی و دوستاش !
حالا چند تا از عکسهای من و دوستای گلم رو می زارم . امیدوارم خوشتون بیاد .... من و ایلیا (پسر عمم) ایلیا متولد 15/08/1388 هستش و ما فقط 3 ماه و بیست روز با هم تفاوت سنی داریم اما من یکم کوچولوترم! .......... من و محمدرضا (همسایه مامان مهریم) محمدرضا متولد 08/08/1388 هستش ! ...
نویسنده :
مامان قند عسل
17:36
من وقتی اولین بار رفتم آتلیه!
اولین کلمه هایی که من گفتم !
من اولین بار گفتم «جیزه» همش این کلمه رو تکرار می کردم. از نظر مامان و بابام بهترین صداها صدای منه و بهترین لحظه ها براشون همون موقع است که من یه چیزایی الکی بلغور می کنم و به اونا می گم. بعد از این کلمه «بَبَخ» (بدبخت) رو یاد گرفتم، آخه مامان مهریم یه روزِ سرد می گفت پیشی بدبخت الان سردشه، منم اون کلمه رو از این جمله برداشت کردم و هی تکرار می کردم. بعدشم گفتن «بَمَن» من تره بار فرهنگسرا بهمن رو می گفتم که با بابا رضا و مامان مهری می رفتیم خرید. بعد کم کم خیلی کلمه های دیگه ای می کفتم مخصوصا توی شهریور ماه 1390 که به مسافرت مشهد رفتیم من از اون هفته به بعد دامنه کلماتی که می گفتم خیلی زیاد شد و تقریبا همه ...
نویسنده :
مامان قند عسل
12:39
اسباب بازی های مورد علاقه علی لی !
اسباب بازیهای مورد علاقه ات هم شامل:سیم،موس،تلفن بی سیم،قابلمه،ابکش،سینی...خلاصه همه چی الا اسباب بازیهای خودت بچه های نسل جدیدین دیگه چه میشه کرد
نویسنده :
مامان قند عسل
13:36
سیر یادگیری امیرعلی عزیز از زبان مامان تا یک سالگی !
پسر گلم تو خیلی زود توی همون ماه اول یاد گرفتی که غلت بزنی و توی جات برگردی و خیلی زودم یاد گرفتی که سینه خیز بری (توی ماه سوم)، من خیلی خوشحالم با اینکه تو دوران بارداری زیاد استراحت نمی کردم و فکر می کردم این موضوع خیلی روی رشد هوشی قند عسل تاثیر منفی می زاره اما اینجوری نبود و جای هیچ نگرانی ای نبود. اتفاقاَ همه چیز رو خیلی زودتر از جدول رشدت انجام میدادی. بعد یاد گرفتی چهار دست و پا راه بیفتی از این ور به اون ور و هی کنجکاوی کنی. بعدش راه رفتن هم یاد گرفتی و کار ما واقعا سخت شد که خیلی مواظبت باشیم. از بین کارایی که یاد گرفتی یکی از اونا که خیلی منو خوشحال می کنه این بود که نماز می خوندی یعنی رو زمین سجده می زدی و با همون زبو...
نویسنده :
مامان قند عسل
13:35








