اولین کلمه هایی که من گفتم !
من اولین بار گفتم «جیزه» همش این کلمه رو تکرار می کردم. از نظر مامان و بابام بهترین صداها صدای منه و بهترین لحظه ها براشون همون موقع است که من یه چیزایی الکی بلغور می کنم و به اونا می گم. بعد از این کلمه «بَبَخ» (بدبخت) رو یاد گرفتم، آخه مامان مهریم یه روزِ سرد می گفت پیشی بدبخت الان سردشه، منم اون کلمه رو از این جمله برداشت کردم و هی تکرار می کردم. بعدشم گفتن «بَمَن» من تره بار فرهنگسرا بهمن رو می گفتم که با بابا رضا و مامان مهری می رفتیم خرید. بعد کم کم خیلی کلمه های دیگه ای می کفتم مخصوصا توی شهریور ماه 1390 که به مسافرت مشهد رفتیم من از اون هفته به بعد دامنه کلماتی که می گفتم خیلی زیاد شد و تقریبا همه کلماتی که می شنیدم تکرار می کردم اما جمله گفتن را از اواخر آذر ماه یاد گرفتم مثلا اسمم رو می گفتم حالا چند تا از کلمه ها و جمله هایی رو که تا امروز 2 شنبه 28 آذر ماه می گفتم و مدیر عامل شرکت نیومده بود و مامانم وقت کرده اینارو بنویسه رو می گم:
علی لی - مجودزاده
شعر تاب تاب عباسی
حسنی ندو بالا بدو
یه توپ دارم قیلقیلی
باکنک
باباده (به بابام می گفتم)
سابیده (خوابیده)
سراب شد (خراب شد)
و...


اولین کلمه هایی که من گفتم !
